« ن والقلم و ما یسطرون »
اما .....
خدا همچنان تنها بود و مجهول. در ابدیت عظیم و بی پایان ملکوتش بی کس!
و در آفرینش پهناورش بیگانه، می جست و نمی یافت.
آفریده هایش او را نمی توانستند دید،نمی توانستند فهمید
می پرستیدندش، اما نمی شناختندش و خدا، چشم به راه آشنا بود!
پیکر تراش هنرمند و بزرگی که در میان انبوه مجسمه های گونه گونه اش غریب مانده است.
کسی نمی خواست،کسی نمی دید، کسی عصیان نمی کرد ، کسی عشق نمی ورزید،
کسی نیازمند نبود، کسی درد نداشت و ...
هیچ کس او را نمی شناخت، هیچ کس با او انس نمی توانست گرفت.
انسان را آفرید!
و این نخستین بهار خلقت بود.
( دکتر علی شریعتی )
***********************************
و ....
سلام بر حسین(علیه السلام)
شب هفتم محرم است و من نمی توانستم که این خانه ی نوپا را هر چند که کوچک است و
ناچیز و ناچیز و ناچیز، به نام شما سبز نکنم !
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است
